جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

564

تحفة الملوك ( فارسى )

خود است ، معلوم است كه هنوز علم آن به حقيقت نرسيده و مطابق واقع نيفتاده و سلوك راه ظاهر را تنها نموده و از راه باطن قدمى نه‌پيموده است ؛ به جهت آن‌كه ثمرهء رسيدن علم به حقيقت و نتيجهء پيمودن راه باطن كمال نفس است در آثار و اعمال و متّصف شدن به صفات اللّه و متخلّق شدن به اخلاق اللّه است كه ممكن نيست مگر به مجرّد شدن بالفعل و وارستن بالكليّه از قيد جسم و مفاسد حسيه و نفس تا مهذّب نشود لا محاله علاقه‌اش با جسم باقى است و آن هرآينه كنده پاى او است و از پاى كنده‌دار پيمودن راه ممكن نباشد و تا علاقهء حس و جسم باقى است از خداوند دور و از صفات و اخلاق او محروم باشد و تهذيب نفس دانسته شده كه به تهذيب اخلاق او است كه صور او است و موجب قطع علاقهء او است از جسم ، پس حكيم غير مهذّب الاخلاق به كمال نرسيده و به خداوند خود تقرّب نيافته و تا مهذّب نشود نتواند رسيد و نخواهد يافت و همين معنى مقصود از فرمودهء خداوند است كه فرموده است إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ « 1 » ؛ يعنى به سوى خداوند بالا مىرود كلم طيب و عمل صالح بلند مىنمايد او را و مراد از كلم همان روح و نفس انسانى است چنان‌كه عرف و زبان قرآن است و طيّب بودن او اشاره است به همان صفت علم او و بالا بردن عمل صالح مر او را اشاره به همان عمل نمودن او است بر وفق علم خود و چنين نفسى را نفس مطمئنه گويند و در نهايت عنايت و التفات به آن فرمايند كه يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي « 2 » . و از اين‌جا و الحال بر تو معلوم شد كه سعادت و كمال و فوز نفس انسان به تكميل و تعديل قواى ثلثهء عاقله ، غضبيّه و شهويهء او است كه بعد از تعديل و تكميل آن‌ها حاصل مىشود مر او را ملكه و فضيلت عدالت و بعد از آن و به واسطهء آن قريب مىشود به عالم وحدت ؛ چون‌كه دانسته شد كه عدالت ظل وحدة اللّه است و ايضا بر تو معلوم شد كه تقرّبى كه در زبان شرع رسيده است و مقرّر شده است كه بايد عبادات را قربة الى اللّه و به نيّت حصول تقرّب به خداوند به عمل آورده شود . مراد از آن قربت

--> ( 1 ) . فاطر : 10 . ( 2 ) . فجر : 27 - 30 .